عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
940
زبدة التواريخ ( فارسى )
آوردند و گفتند كه از توجّه اميرزاده اسكندر به سمرقند و نارسيده باز به تعجيل مراجعت نمود ، مجموع مملكت در انقلاب و اختلاف افتاد و تهمت ياغىگرى بر اميرزاده اسكندر بستند . اميرزاده محمّد سلطان چندكس را مقرّر گردانيد « [ 1 ] » كه به اندكان روند و چنان كه توانند اميرزاده اسكندر و ملازمان او را بگيرند و اميرزاده اسكندر در بيرون اندكان به موضع كه به باغ گلستان موسوم است فرود آمده بود . ناگاه سواران اطراف باغ را فروگرفته « [ 2 ] » او را با ملازمان در قيد آوردند . « [ 3 ] » اميرزاده اسكندر با ايشان « [ 4 ] » گفت چيست و چه حادث شده است ؟ ايشان گستاخوار گفتند تو خلاف تورهء قاهره كردهئى و به حضرت صاحب قرانى ياغى شدهئى و ما را به محافظت تو فرستادهاند كه اميرزاده اسكندر را هيچ اختيار نماند و اميرزاده محمّد سلطان قاضى جلال الدّين سمرقندى را « [ 5 ] » به اندكان فرستاد كه با اميرزاده اسكندر بگوى كه از تو چنين نقلى كردهاند ببايد به سمرقند تا تفحّص آن كنيم . اميرزاده اسكندر را محبوس به سمرقند رسانيدند و اميرزاده محمّد سلطان صورت آن « [ 6 ] » واقعه به حضرت صاحب قرانى نبشت . چون [ 217 - ب ] آن خبر بدان حضرت رسيد از آن بسيار متألّم خاطر گشته امير اللّه داد را بعد از فتح شامات « [ 7 ] » تعيين فرموده كه به آشبره رود و از آن حدود بر خبر باشد و در آن ايّام كه « [ 8 ] » به فتح بغداد مشغول بود موسيله را مقرّر گردانيد كه به اغرق بزرگ به سلطانيّه رود و با اميرزاده عمر بن اميرزاده اميرانشاه بهادر ملحق گشته متوجّه دار السّلطنهء سمرقند شوند « [ 9 ] » و ضبط و نسق ممالك ماوراء النهر « [ 10 ] » نمايند . اميرزاده محمّد سلطان و امير حاجى سيف الدّين و امير شمس الدّين عبّاس متوجّه اردوى اعلى گردند . ايشان متوجّه اردوى همايون گشته به موضع قراباغ ارّان در شهور سنهء اربع و ثمانمايه به اردوى اعلى رسيدند . چنانچه شرح آن به موضع خود بيايد ، « [ 11 ] » ان شاء اللّه وحده .
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : كرد . ( [ 2 ] ) - ت : گرفتند . ( [ 3 ] ) - ت : بگرفتند . ( [ 4 ] ) - م و ل : « با ايشان » ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : شام . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ت : شود . ( [ 10 ] ) - ت : دار السّلطنه سمرقند . ( [ 11 ] ) - ت : تقرير داده آيد .